فصل آشنایی

فصل آشنایی

فصل آشنایی

فصل آشنایی

نمی فهمه

 

نمی فهمه

 

قیافه های غم زده ، آدمکای پس زده 

چشماشون از عشق کور شده ، نمی دونن چه ها شده 

بازم شکسته قلباشون ، از دست یک بی معرفت

کسی که ذره ای نداره ، تو وجودش درک و فهم

نمی فهمه که من واسش می خونم ، نمی فهمه که من به پاش می مونم

نمی فهمه که من عاشق شدم ، نمی فهمه که قلبم واسه اونه

نمی تونه تنها بمونه ، نمیشه از عشق بی تو بخونه

نمی فهمه که من واسش می خونم ، نمی فهمه که من به پاش می مونم

نمی فهمه که من عاشق شدم ، نمی فهمه که قلبم واسه اونه

نمی تونه تنها بمونه ، نمیشه از عشق بی تو بخونه

 

کاش میشد دوباره چشماشو ببینم ، کاش میشد دوباره دستاشو بگیرم

کاش می فهمید که بدون اون می میرم

می میرم

نمی فهمه که من واسش می خونم ، نمی فهمه که من به پاش می مونم

نمی فهمه که من عاشق شدم ، نمی فهمه که قلبم واسه اونه

نمی تونه تنها بمونه ، نمیشه از عشق بی تو بخونه

نمی فهمه که من واسش می خونم ، نمی فهمه که من به پاش می مونم

نمی فهمه که من عاشق شدم ، نمی فهمه که قلبم واسه اونه

نمی تونه تنها بمونه ، نمیشه از عشق بی تو بخونه