-
یه کاری کن
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1387 22:52
یه کاری کن یه کاری کن که می تونی یه خونه شو تو ویرونی از این بیشتر نپرس از عشق نمی دونم ، نمی دونی تو این تقویم دل مرده کسی اشکاشو نشمرده کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده یه کاری کن از این بیشتر نیفتم تو غم آخر نذار شمع حضور من یه شعله شه تو خاکستر نگو دوره نگو دیره نگو این قصه دلگیره یه عمری رفته از دستم نیای...
-
آخه دل من
سهشنبه 30 مردادماه سال 1386 02:02
آخه دل من توی آینه خودتو ببین چه زوده زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه نذار که تو اوج جوونی غبارغم بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه منتظرش نباش دیگه او تنها نیست تا آخر عمرت اکه تنها باشی اون نمیاد خودش می گفت یه روزی میذاره میره خودش میگفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد آخه دل من دل ساده ی من تاکی میخوای...
-
بی تو
جمعه 18 خردادماه سال 1386 23:12
بی تو بی تو ، تو این شبای بد ، گریم دیگه در نمیاد حرف غم انگیز دلم ، جز تو کسی رو نمی خواد از چی بگم تا دل من ، لحظه ای آروم بگیره دیو سیاه غصه هام ، توی کدوم شب می میره از چی بگم وقتی دلم ، از دل تو دور میمونه وقتی که قلب پاک تو ، هیچی ازم نمیدونه می خونم به خدا می خونم از چشای معصوم تو حرفای تو رو می دونم به خدا می...
-
با تو
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1386 23:46
با تو سردی نگاهو بشکن ، فاصله سزای ما نیست جداییم واسه همیشه ، این جدایی حق ما نیست بودن تو آرزومه ، حتی واسه ی یه لحظه میمیرم بی تو خوندن من یه بهانست ، یه سرود عاشقانست من برات ترانه میگم ، تا بدوونی که باهاتم تو خوده دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمیشه میمیرم بی تو من عشقت رو ، به همه دنیا نمیدم حتی یادت رو ، به کوه و...
-
کی عوض شده
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1386 14:55
کی عوض شده دیگه نمی بخشم تو رو ، که قلبمو شکستی برو بهونه هی نیار ، منتظر چی هستی همش نگو قسمت نشد ، گردن این و اون نذار نمی تونم مثل تو شم ، سادگیمو به روم نیار بگو کی عوض شده ، غیر خودت تو یکی مثل خودت می خوای و بس بگو چی عوض شده ، تو زندگی زندگی فقط هوس ، فقط هوس هنوزم یکم غرور ، مونده واسم که خار نشم تو یادم دادی...
-
به خود رسیده ام
شنبه 18 فروردینماه سال 1386 23:47
به خود رسیده ام بی همه گان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود بی تو برای شاعری ، واژه خبر نمی شود بغض دوباره دیدنت ، از تو به در نمی شود فکر رسیدن به تو ، فکر رسیدن به من از تو به خود رسیده ام ، این که سفر نمی شود دلم اگر به دست تو ، به نیزه ای نشان شود برای زخم نیزه ات ، سینه سپر...
-
برگرد
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1386 00:44
برگرد عشق اومد سراغم ، پشت در در زد عشق با من آشنا شد ، ولی یک روز پر زد گذاشت و رفت ، از این آشیونه تنهام گذاشت ، تو این زمونه برگرد باز به این خونه ، نذار تو تنهام برگرد نذار که پاییز باشه ، پایان فردام پایان فردام عشق تنها نشستم ، تو اطاقم با خاطراتت هی می سوزونم ، دقیقه ها رو من با یادت دردم درمون ندارم ، زندونیم...
-
خیسی چشات
جمعه 10 فروردینماه سال 1386 12:10
خیسی چشات لحظه لحظه گذر عمر ، مثل اینه که تو میری دونه دونه خاطراتم ، تو می خوای ازم بگیری نگو مثل بار اول ، دستمو دوباره خوندی بین موندن یا نموندن ، تو سر دوراهی موندی نگو خیسی چشاتو ، به کسی نشون نمیدی هیف عمری که تلف شد ، پای عشقی که ندیدی توی گوشه اتاقم ، یه سبد گل شکسته عطر دستای لطیفت ، یه روزی روشون نشسته فکر...
-
هوس
پنجشنبه 9 فروردینماه سال 1386 19:52
هوس برای من نوشته ، گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود برای او نوشتم ، برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود کاشکی خبر نداشتی ، دیوونه ی نگاتم یه مشت خاک ناچیز ، افتاده ای به زیر پاتم کاشکی صدای قلبت ، نبود صدای قلبم کاشکی نکفته بودم ، تا وقت جون دادن باهاتم تا وقت جون دادن باهاتم نوشته هرچه بود تموم شد نوشتم عمر من...
-
پاره تن
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1386 02:52
پاره تن هر روز که از ما میگزره ، عشقم به تو بیشتر میشه باور کن که دیوونتم ، دیوونه عین همیشه فقط تو پاره تنی ، به حرمت اشکم قسم بی تو میون عالمی ، غریبمو یه بیکسم سکوت خستمو ببین ، ببین بی تو چه کم شدم همسایه ی سقوطمو ، تنها رفیق غم شدم صحبت راه دور که نیست ، بحث دو پای خستمه شاکی غصه نیستم ، نقل دل شکستمه لپ کلام ای...
-
سال نو مبارک ...
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1386 03:05
سال نو مبارک تا نیم ساعت دیگه سال تحویل و سال ۸۶ شروع میشه . میخواستم زود تر از همه بهتون سال نو رو تبریک بگم . انشاء الله سال خوبی داشته باشین و هرچی که از خدا می خواهین بهتون بده . دیگه فقط اینکه ... خوش باشین .
-
نمی فهمه
جمعه 25 اسفندماه سال 1385 13:32
نمی فهمه قیافه های غم زده ، آدمکای پس زده چشماشون از عشق کور شده ، نمی دونن چه ها شده بازم شکسته قلباشون ، از دست یک بی معرفت کسی که ذره ای نداره ، تو وجودش درک و فهم نمی فهمه که من واسش می خونم ، نمی فهمه که من به پاش می مونم نمی فهمه که من عاشق شدم ، نمی فهمه که قلبم واسه اونه نمی تونه تنها بمونه ، نمیشه از عشق بی...
-
ممنونم
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1385 23:01
ممنونم بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی می دونم خوب میدونی تو تارو پود و ریشمی تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زتدگی کنم نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس درد رویای مهربونمی میدونی با تو پرم از شعر و...
-
ستاره
جمعه 24 آذرماه سال 1385 18:14
ستاره دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم با تو اما می رسم به قله ی آوازم اگه تا آخر این ترانه با من باشی واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره نزار از نفس...
-
یاور همیشه مومن
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 02:18
یاور همیشه مومن ای به داد من رسیده ، تو روزای خود شکستن ای چراغ مهربونی ، تو شبای وحشت من ای تبلور حقیقت ، توی لحظه های تردید تو شبو از من گرفتی ، تو منو دادی به خورشید اگه باشی یا نباشی ، برای من تکیه گاهی برای من که غریبم ، تو رفیقی جون پناهی یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری ، برای من شده عادت...
-
زندگی
دوشنبه 13 آذرماه سال 1385 21:40
زندگی زندگی رو دوست دارم با تمام بدبیاریش عاشقی رو دوست دارم با تمام بیقراریش من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام می ریزه تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستس جای بارون بهاری روی چترای شکستس اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره همه چترا رو باید بست وقتی آسمون می باره نون عشقو می...
-
معبود
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1385 02:43
معبود اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت ولی بی لطف و احسانت چگونه ، شوم ناخوانده مهمانت چگونه تو معبود منی بگذار داد از دل بگیرم ، پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران ، تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگیرم اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت ولی بی لطف و...
-
فصل آشنایی
شنبه 4 آذرماه سال 1385 02:12
فصل آشنایی قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم ، قسمت نشد تا در هوای هم بمیریم تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد ، ای یار عاشق از جدایی ناگزیری فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را ، در خلوت منظوم چشمانت بخوانم فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را ، در خلوت منظوم چشمانت بخوانم صد سوز تنها با دلم سازم که یک شب ، با گریه در چشمان گریانت...