فصل آشنایی

فصل آشنایی

فصل آشنایی

فصل آشنایی

بی تو

 

بی تو

 

بی تو ، تو این شبای بد ، گریم دیگه در نمیاد

حرف غم انگیز دلم ، جز تو کسی رو نمی خواد

از چی بگم تا دل من ، لحظه ای آروم بگیره

دیو سیاه غصه هام ، توی کدوم شب می میره

از چی بگم وقتی دلم ، از دل تو دور میمونه

وقتی که قلب پاک تو ، هیچی ازم نمیدونه

می خونم به خدا می خونم

 از چشای معصوم تو حرفای تو رو

می دونم به خدا می دونم

اون که جدا کرده روحم و قلب تو رو

 

نظرات 1 + ارسال نظر
غریبه آشنا دوشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 15:35

سلااااااااام حمید جون
بابا بمیرم برات به خدا جدی میگم ؛ احساس میکنم دیگه داری میمیری ؛ عشقه دیگه آدم و کور میکنه
تو رو هم به وبلاگ نویسی مجبور میکنه آخه مرتیکه معتاد
واسه من آدم شدی ؛ تو برو معادلات شونصد مجهولیت رو حل کن
راستی هرچی کرمه خداست تو باغ کناره اون دریاچه بهت میده ؛ آره فدات
اینارو خوردی واس که بدونی من کارم خیلی درسته
بلکه هم بیشتر از اینا نخوای پر رو بازی در بیاری
راستی چه خبر از لطف و کرمه خدا ؟
۲۴۰ ٪ ( و تا اخرش هم خودم جیگرت و بخوره ........ . )
جای خالی ۲۰ نمره داره ؛ حلش کن جییییییییییییگر
برو دیگه زیاد بهت حال دادم

خوش باشی

یا علی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد