فصل آشنایی

فصل آشنایی

فصل آشنایی

فصل آشنایی

به خود رسیده ام

 

به خود رسیده ام

 

بی همه گان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

بی تو برای شاعری ، واژه خبر نمی شود

بغض دوباره دیدنت ، از تو به در نمی شود

فکر رسیدن به تو ، فکر رسیدن به من

از تو به خود رسیده ام ، این که سفر نمی شود

دلم اگر به دست تو ، به نیزه ای نشان شود

برای زخم نیزه ات ، سینه سپر نمی شود

صبوری و تحملم ، همیشه پشت شیشه ها

پنجره جز به بغض تو ، ابری و تر نمی شود

بی همه گان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

صبور خوب خانگی ، شریک ضجه های من

خنده قصر بودنم ، زنگ خطر نمی شود

حادثه ی یکی شدن ، حادثه ای ساده نبود

مرد تو جز تو از کسی ، زیر و زبر نمی شود

به فکر سر سپردنم ، به اعتماد شانه ات

گریه ی بخشایش من ، که بی ثمر نمی شود

همیشگی ترین من ، لاله ی نازنین من

بیا که جز به رنگ تو ، دگر سحر نمی شود

بی همه گان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

 

برگرد

 

برگرد

 

عشق اومد سراغم ، پشت در در زد

عشق با من آشنا شد ، ولی یک روز پر زد

گذاشت و رفت ، از این آشیونه

تنهام گذاشت ، تو این زمونه

برگرد باز به این خونه ، نذار تو تنهام

برگرد نذار که پاییز باشه ،  پایان فردام

پایان فردام

عشق تنها نشستم ، تو اطاقم با خاطراتت

هی می سوزونم ، دقیقه ها رو من با یادت

دردم درمون ندارم ، زندونیم زندون ندارم

برگرد باز به این خونه ، نذار تو تنهام

برگرد نذار که پاییز باشه ،  پایان فردام

پایان فردام

گذاشت و رفت ، از این آشیونه

تنهام گذاشت ، تو این زمونه

برگرد باز به این خونه ، بی تو سرده شبهام

برگرد تا باز تو آغوش تو ، بسوزه غم هام

بسوزه غم هام

 

خیسی چشات

 

خیسی چشات

 

لحظه لحظه گذر عمر ، مثل اینه که تو میری

دونه دونه خاطراتم ، تو می خوای ازم بگیری

نگو مثل بار اول ، دستمو دوباره خوندی

بین موندن یا نموندن ، تو سر دوراهی موندی

 

نگو خیسی چشاتو ، به کسی نشون نمیدی

هیف عمری که تلف شد ، پای عشقی که ندیدی

توی گوشه اتاقم ، یه سبد گل شکسته

عطر دستای لطیفت ، یه روزی روشون نشسته

 

فکر اشکامو نکن ، چشامم عادت میکنه

آسمون به چشم خیسم ، داره حسادت میکنه

 

نگو خیسی چشاتو ، به کسی نشون نمیدی

هیف عمری که تلف شد ، پای عشقی که ندیدی

توی گوشه اتاقم ، یه سبد گل شکسته

عطر دستای لطیفت ، یه روزی روشون نشسته

 

هوس

 

هوس

 

برای من نوشته ، گذشته ها گذشته

تمام قصه ها هوس بود

برای او نوشتم ، برای تو هوس بود

ولی برای من نفس بود

کاشکی خبر نداشتی ، دیوونه ی نگاتم

یه مشت خاک ناچیز ، افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت ، نبود صدای قلبم

کاشکی نکفته بودم ، تا وقت جون دادن باهاتم

تا وقت جون دادن باهاتم

 

نوشته هرچه بود تموم شد

نوشتم عمر من حروم شد

نوشته رفته ای ز یادم

نوشتم شمع رو به بادم

نوشته در دلم هوس مرد

نوشتم دل توی قفس مرد

کاشکی نبسته بودم ، زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم ، به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون ، به یک نگات شکستم

به این دل دیوونه ، راه گریز ساده بستم

راه گریز ساده بستم

 

پاره تن

 

پاره تن

 

هر روز که از ما میگزره ، عشقم به تو بیشتر میشه

باور کن که دیوونتم ، دیوونه عین همیشه

فقط تو پاره تنی ، به حرمت اشکم قسم

بی تو میون عالمی ، غریبمو یه بیکسم

سکوت خستمو ببین ، ببین بی تو چه کم شدم

همسایه ی سقوطمو ، تنها رفیق غم شدم

صحبت راه دور که نیست ، بحث دو پای خستمه

شاکی غصه نیستم ، نقل دل شکستمه

لپ کلام ای باوفا ، بی چک و چونه چاکرم

واسه فدای تو شدن ، من که همیشه حاظرم

دوست داشتنت مقدسه ، واسه همین دوست دارم

شیرین ترین عبادتی ، امید روز آخرم

دوست داشتنت مقدسه ، واسه همین دوست دارم

شیرین ترین عبادتی ، امید روز آخرم

امید روز آخرم