به خود رسیده ام
بی همه گان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
بی تو برای شاعری ، واژه خبر نمی شود
بغض دوباره دیدنت ، از تو به در نمی شود
فکر رسیدن به تو ، فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام ، این که سفر نمی شود
دلم اگر به دست تو ، به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات ، سینه سپر نمی شود
صبوری و تحملم ، همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو ، ابری و تر نمی شود
بی همه گان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
صبور خوب خانگی ، شریک ضجه های من
خنده قصر بودنم ، زنگ خطر نمی شود
حادثه ی یکی شدن ، حادثه ای ساده نبود
مرد تو جز تو از کسی ، زیر و زبر نمی شود
به فکر سر سپردنم ، به اعتماد شانه ات
گریه ی بخشایش من ، که بی ثمر نمی شود
همیشگی ترین من ، لاله ی نازنین من
بیا که جز به رنگ تو ، دگر سحر نمی شود
بی همه گان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
برگرد
عشق اومد سراغم ، پشت در در زد
عشق با من آشنا شد ، ولی یک روز پر زد
گذاشت و رفت ، از این آشیونه
تنهام گذاشت ، تو این زمونه
برگرد باز به این خونه ، نذار تو تنهام
برگرد نذار که پاییز باشه ، پایان فردام
پایان فردام
عشق تنها نشستم ، تو اطاقم با خاطراتت
هی می سوزونم ، دقیقه ها رو من با یادت
دردم درمون ندارم ، زندونیم زندون ندارم
برگرد باز به این خونه ، نذار تو تنهام
برگرد نذار که پاییز باشه ، پایان فردام
پایان فردام
گذاشت و رفت ، از این آشیونه
تنهام گذاشت ، تو این زمونه
برگرد باز به این خونه ، بی تو سرده شبهام
برگرد تا باز تو آغوش تو ، بسوزه غم هام
بسوزه غم هام
خیسی چشات
لحظه لحظه گذر عمر ، مثل اینه که تو میری
دونه دونه خاطراتم ، تو می خوای ازم بگیری
نگو مثل بار اول ، دستمو دوباره خوندی
بین موندن یا نموندن ، تو سر دوراهی موندی
نگو خیسی چشاتو ، به کسی نشون نمیدی
هیف عمری که تلف شد ، پای عشقی که ندیدی
توی گوشه اتاقم ، یه سبد گل شکسته
عطر دستای لطیفت ، یه روزی روشون نشسته
فکر اشکامو نکن ، چشامم عادت میکنه
آسمون به چشم خیسم ، داره حسادت میکنه
نگو خیسی چشاتو ، به کسی نشون نمیدی
هیف عمری که تلف شد ، پای عشقی که ندیدی
توی گوشه اتاقم ، یه سبد گل شکسته
عطر دستای لطیفت ، یه روزی روشون نشسته
هوس
برای من نوشته ، گذشته ها گذشته
تمام قصه ها هوس بود
برای او نوشتم ، برای تو هوس بود
ولی برای من نفس بود
کاشکی خبر نداشتی ، دیوونه ی نگاتم
یه مشت خاک ناچیز ، افتاده ای به زیر پاتم
کاشکی صدای قلبت ، نبود صدای قلبم
کاشکی نکفته بودم ، تا وقت جون دادن باهاتم
تا وقت جون دادن باهاتم
نوشته هرچه بود تموم شد
نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای ز یادم
نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد
نوشتم دل توی قفس مرد
کاشکی نبسته بودم ، زندگیمو به چشمات
کاشکی نخورده بودم ، به سادگی فریب حرفات
لعنت به من که آسون ، به یک نگات شکستم
به این دل دیوونه ، راه گریز ساده بستم
راه گریز ساده بستم
پاره تن
هر روز که از ما میگزره ، عشقم به تو بیشتر میشه
باور کن که دیوونتم ، دیوونه عین همیشه
فقط تو پاره تنی ، به حرمت اشکم قسم
بی تو میون عالمی ، غریبمو یه بیکسم
سکوت خستمو ببین ، ببین بی تو چه کم شدم
همسایه ی سقوطمو ، تنها رفیق غم شدم
صحبت راه دور که نیست ، بحث دو پای خستمه
شاکی غصه نیستم ، نقل دل شکستمه
لپ کلام ای باوفا ، بی چک و چونه چاکرم
واسه فدای تو شدن ، من که همیشه حاظرم
دوست داشتنت مقدسه ، واسه همین دوست دارم
شیرین ترین عبادتی ، امید روز آخرم
دوست داشتنت مقدسه ، واسه همین دوست دارم
شیرین ترین عبادتی ، امید روز آخرم
امید روز آخرم